یاقوت سرخ
 

 

دلم کمی خدا می خواهد 

 

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/٥/۱۸ توسط ساره آزاد

سومین جاذبه توریستی ایتالیا، شهر باستانی پومپی است. این شهر مدت هاست که

در معرض خرابی قرار دارد و تبدیل به نماد چندین دهه سوءمدیریت میراث ایتالیا شده

است. حالا دولت ایتالیا با کمک فناوری های تازه به دنبال احیای آن است. اما این شهر

یک نیمه پنهان دیگر هم دارد؛ عذاب الهی در دو هزار سال پیش.


به گزارش گروه فرهنگی "ره به ری" : شهر باستانی "پومپی" واقع در ایتالیا که در

فهرست میراث فرهنگی یونسکو قرار دارد، مدت هاست که در معرض خرابی است.

 پومپی در فوران آتشفشان سال ۷۹ پس از میلاد مسیح، زیر ۴ تا ۶ متر گدازه

آتشفشان و خاکستر مدفون شد؛ واقعه عبرت آموز و دردناکی که حکایت از نازل شدن

عذابی سخت دارد؛ مانند آنچه بر قوم «لوط» گذشت. 

برای دیدن ادامه مطلب و مشاهده عکس و فیلم بر روی لینک زیر کلیک کنید

کلیک کنید


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/٢/٥ توسط ساره آزاد

 

در شرایطی که در گوشه و کنار شهر، مردم در تکاپوی ثبت‌نام برای دریافت یارانه هستند

در همسایگی ما مردمانی زندگی می‌کنند که تنها منبع درآمدشان یارانه است اما ما به

راحتی از آنان دور شده‌ایم.

به گزارش خبرنگار فارس از مشهد، در میان تکاپوی افراد برای ثبت‌نام یارانه و نگرانی

عده‌ای برای جاماندن و حذف شدن از لیست یارانه به سراغ مردمانی رفتیم که تنها منبع

درآمدشان یارانه است. 

در 35 کیلومتری مشهد و در حوالی شهرک نوبهار روستایی با حدود 70 خانوار وجود دارد.

این روستا با داشتن امکانات برق، آب و گاز باز هم از محرومیت رنج می‌برد.

به اتفاق تعدادی از فعالان فرهنگی مشهد عازم روستاهای نزدیک گلبهار شدیم.

بسیجیانی که در هیاهوی غفلت مسئولان عزمشان را جزم کرده تا صدای نیازمندان

روستای قوشق‌آباد و روستاهای اطراف آن را به گوش مسئولان برسانند.

 

از جاده‌های فرعی شهرک نوبهار که گذر کردیم به روستای قوشق‌آباد رسیدیم. پس از

عبور از کوچه پس‌کوچه‌های روستا و تماشای بازی کودکان در زمین‌های سنگی، مقابل

در خانه‌ای توقف می‌کنیم؛ خانه‌ای کاه‌گلی با سقفی گنبدی و دری چوبی. 

وقتی اوضاع درون خانه بهتر از بیرون آن نیست

برای وارد شدن به خانه به علت کوتاهی چارچوب باید سر را خم کنی. زن جوانی که

گوش‌هایش به خوبی نمی‌شنود به استقبال ما می‌آید و ما با راهنمایی زن همسایه به

درون خانه وارد می‌شویم.

 

 

اوضاع درون خانه بهتر از بیرون آن نیست و صدای فقر از در و دیوار خانه به گوش می‌رسد.

خانه‌ای محقر با دو اتاق و ابتدایی‌ترین وسایل نصیب این خانواده چهار نفری شده است.

 

 

زن همسایه می‌گوید: در این خانه، تنها وسایل آن متعلق به این خانواده است و صاحب

زمین شخص دیگری است که این خانه را در اختیار این خانواده گذاشته است.

به سراغ یکی دیگر از ساکنان روستا که از جانبازان جنگ تحمیلی است، رفتیم.

می‌خواهیم ببینیم یادگار هشت سال دفاع مقدس در این روزها و در گرماگرم ایام ثبت‌نام

یارانه چگونه روزگار می‌گذراند.

 خانه کاه‌گلی با دو اتاق سهم جانباز جنگ تحمیلی

خانه‌ای کاه‌گلی با دو اتاق سهم او از زندگی در این روستا است.

 

 

با استقبال همسرش به درون اتاق می‌رویم. پس از احوالپرسی از زندگی‌اش برایمان

می‌گوید؛ اینکه برای رضای خدا جنگیده و در سال 62 مجروح شده؛ ترکش‌های باقی

مانده در بدن نیز او را از کار کردن بازداشته است.

وقتی از او می‌پرسم چه انتظاری از مسئولان داری سرش را پایین می‌اندازد و پس از

کمی سکوت اشک‌هایش جاری می‌شود و تنها می‌گوید: نمی‌خواهم شرمنده زن و

فرزند باشم.

وی در خصوص نحوه امرار معاش این خانواده می‌گوید: یارانه مهم‌ترین عامل تأمین کننده

زندگی آنان است و پسرش که شاگرد گچکار است کمک خرج به حساب می‌آید.

این جانباز اعصاب و روان 12 سال پیش از شهرستان درگز به علت خشکسالی به این

منطقه مهاجرت کرده و حال هم نیازمند کمک و توجه مسئولان است.  

4 اتاق برای زندگی 4 خانوار

به خانه یکی دیگر از افرادی که به این روستا مهاجرت کرده می‌رویم. خانه‌ای 200 متری با

چهار اتاق که در هر اتاق آن یک خانوار زندگی می‌کند.

 

 

 

اهالی خانه برای درد دل و گفت‌وگو با ما به حیاط می‌آیند. ناهید خانم زنی است که

زادگاهش را ترک کرده و به امید زندگی بهتر به این روستا پناه آورده است.

او که از شهرستان زابل به علت خشکسالی ترک دیار گفته حال در منزلی استیجاری در

این روستا زندگی می‌کند و ماهانه 35 هزار تومان بابت این خانه اجاره می‌دهد.

وی نیز مانند سایرین، یارانه را کمک خرج بزرگ زندگی‌اش می‌داند و می‌گوید: با پول

کارگری شوهرم نمی‌توانم چرخ زندگی را بچرخانم و 10 روز دیگر نیز باید این خانه را

تخلیه کنم.

محمد یکی دیگر از افرادی است که در این خانه 200 متری زندگی می‌کند و از ناحیه

راست بدن دچار معلولیت است.

غمی در چهره این مرد جوان پیداست ولی او گلایه‌ای از زندگی ندارد و این فقر فرهنگی

روستا است که او را آزار می‌دهد.

محمد گویا مشکل خودش را فراموش کرده که این چنین با تأسف از نوجوانان و جوانانی

می‌گوید که از سنین 17 و 18 سالگی به اعتیاد روی آورده‌اند.

جولان شیشه در زندگی‌های شیشه‌ای

اینجا شیشه زندگی جوانان را شیشه‌ای کرده و سرقت نمی‌گذارد اهالی روستا آسوده

بخوابند.

قوشق‌آباد را به قصد روستای فتح‌آباد ترک می‌گوییم. سکوت عجیبی بر فضای روستا

حاکم است. 

سراغ منزل یکی از روستائیان را می‌گیریم. به خانه او که می‌رسیم بوی نم کاه‌گل به

مشام می‌رسد. زنی جوان با دخترکی در خانه به استقبالمان می‌آیند. 

دخترک شاد و خندان سراغ تنها وسیله بازی‌اش که همان طناب آویزان از درخت است،

می‌رود و مشغول بازی می‌شود.

 

زن با بغض می‌گوید: باران آمده و برای اینکه باران سقف خانه را خراب نکند به پشت بام

رفتم و روی سقف پلاستیک پهن کردم. سراغ همسرش را که می‌گیرم می‌گوید به حیاط

برو، او آنجا است.

 

 

مردی بر روی سکو نشسته و به گوشه‌ای خیره شده است. فهمیدم معلول ذهنی است

که نمی‌تواند کاری انجام دهد.

دخترک که بر روی تاب نشسته و بازی می‌کند به سراغ پدر معلولش می‌رود و به او

التماس می‌کند که لحظه‌ای با او بازی کند اما گویا پدر معلولش هم می‌داند که

خانواده‌اش از فقر رنج می‌برند و رمقی برای بازی با کودکش ندارد.

با بدرقه و دعای خیر اهالی روستا، منطقه را ترک می‌کنیم. هنوز در این خانه‌ها زندگی

در جریان است. اهالی این روستا همسایگان نزدیک ما هستند که خیلی از آنها دور

شده‌ایم.

 

در شرایطی که در گوشه گوشه شهر مردم در تکاپوی ثبت‌نام برای دریافت یارانه هستند

و مردمان شهر به راحتی در خانه به اینترنت دسترسی دارند و یا کافی‌نت‌ها مملو از

جمعیت هستند اینجا مردمانی زندگی می‌کنند که نیازمندان واقعی یارانه هستند اما در

سخت‌ترین شرایط به سر می‌برند.

اینجا خبری از اینترنت و کافی نت نیست، اینجا برای ثبت‌نام باید کیلومترها مسیر را طی

کنی و مبلغ کرایه مسیر را هم بر هزینه گزاف ثبت‌نام اضافه کنی تا بتوانی ثبت‌نام کنی.

آیا مردم اگر بفهمند در همسایگی آنها این چنین نیازمندانی وجود دارند باز هم نگران

حذف شدن از لیست یارانه هستند یا برای همدردی با این افراد از گرفتن یارانه انصراف

خواهند داد؟

قضاوت با شما...

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/۱/٢٩ توسط ساره آزاد

 بسم رب الشهداء و الصدیقین

مدتهاست در گوشمان جنگ نرم را نجوا میکنند؛ آن قدر گفتند و تأکید کردند که باورمان

شده است ما افسران جنگ نرم هستیم. 

سراغ افسران جنگ سخت را میگیرم. آن زیبا جوانانی که سخت جنگیدند و حال نوبت

ماست که نرم بجنگیم.

جوانان رفتند؛ پدران چشم در راه ماندند و مادران از غمشان گیسو خاکستر کردند. بر

ماست که نگذاریم نامشان در زیر غبار تاریخ مدفون شود.

با کاروان راهیان نور همراه شدم.مسیرهایی که در طی راه از آنجا عبور میکنم همان

هایی است که سالها پیش دشمن این مسیرها را می تاخت تا خطه ای از سرزمینم را

اشغال کند.

با خود می اندیشم آن جوانان چه کرده اند که آسمانی شده اند و این جوانان چه دیده اند

که به دنبال آنان روانه گشته اند.

 

 

بگو ای خاک آن عزیزان به کجا رفتند. ای خاک که خودت را با خون آنان تطهیر کرده ای،

بگو آنان را در کجای دل خود جا داده ای؟

به گوشه گوشه این شهر که می نگرم هنوز نشانه های جنگ را می بینم.دیوارهای

مخدوش و ترکش خورده چهره ای غمگین از شهر بر جای گذاشته است.

30 سال پیش نبوده ام تا ببینم چه کردند با برادران و خواهرانم. اما اکنون نخل های

سوخته و بریده شده آبادان گواه آن روزها را به من می دهند.

این نخل ها هنوز ایستاده اند تا گواه بی عدالتی یک جنگ نابرابر را به آیندگان انتقال

دهند.

حال که به سمت شلمچه می روم لحظه شماری می کنم تا ببینم شلمچه برای گفتن

چه دارد که اینچنین هزاران مشتاق را به سوی خود فرا می خواند.

 

 

جوانی اینجا از طرف یک دوست پیغامی برای شهیدی آورده است؛ می گوید نام شهید

غلامرضا است، اما نمی دانم کجاست و نمی دانم سراغش را از که بگیرم اما پیغامم را بر

روی خاک می نویسم، شاید اینجا بیاید و پیغام دوستم را بخواند.

آفتاب گرم و سوزان آبادان به اوج می رسد اما شوق مشتاقان برای زیارت بیشتر می

شود.

هنوز ویرانه های خرمشهر چهره ای غمگین بر پیکر شهر بر جا گذاشته و کسی فاجعه آن

روزها را فراموش نخواهد کرد.

می گویند روح شهید آنجایی است که خونش ریخته باشد و من در طلائیه دیدم که نیازی

به التماس چشم نیست و اینجا اشکها ناخودآگاه میهمان چشم ها می شود.

خاک طلائیه که سالها میزبان پیکر پاک شهدا بوده است، حال میهمان قدوم زائران شده

است.

اینجا نمی شود با کفش بر روی خاک قدم بزنی زیرا قطعا شرمنده خاک خواهی شد.

 

 

دخترکی 12 ساله در گوشه ای از طلائیه نشسته و به خاک خیره شده است. می گویم

نامت چیست؟ خودش را کبوتر طلائیه معرفی می کند و دیگر هیچ نمی گوید. گویا نمی

خواهد نامش را بدانم.

 

 

کبوتر طلائیه را در معراج شهدا دوباره دیدم. مرتب گریه می کرد و صلوات می فرستاد.این

بار به حرف آوردمش و علت گریه اش را جویا شدم.میگفت شهدا را در کنار خود می

بیند که به او لبخند می زنند..

خدایا شهدا با دل این کبوتر چه کردند که او اینچنین شیدایی شده است ...

 


آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند    آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند



نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/۱/٦ توسط ساره آزاد

 

کمبود محبتت را به اشتراک بگذار با نامحــــــــرمان

 

که آنان این « برهنگی افکــــــــارت » را هزاران لایک خواهند زد.

 

تأسف بار است حال و روز کسی که تشنه نگاه دیگران باشد.

 

محجبه ها فرشته اند


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/۱/٥ توسط ساره آزاد

خواهرم ، حرمت چادر رو حفظ کن....

ما داریم هر روز طعنه و فحش و ناسزا میشنویم

برای این لباس...!!

وقتی داری گناه میکنی... درش بیار!!

وقتی هنوز یاد نگرفته ای چگونه باید باشی

درش بیار..

دیگه چادر من و تو تنها یک پوشش نیست..

چادر من و تو یعنی یک تفکر!!

معبر سایبری فندرسک


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٢/۱٢/۸ توسط ساره آزاد

 

ما شهید نداده ایم که مرغ و میوه ارزان شود،ما شهید دادیم که بی حیایی ارزان

نشود...


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٢/۸/۱٠ توسط ساره آزاد

 

نجفی، معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان میراث فرهنگی کشور در برنامه پایش

اظهار کرد که موافق کشیدن قلیان در اماکن مشخص و با رعایت استانداردهای

کافی است.

زمانی که سعی بر حذف معضلاتی مانند قلیان، سیگار و ... است؛ اعلام موافقت یک 

مسئول فرهنگی! با کشیدن قلیان  یعنی ترویج این گونه معضلات.

دفاع تمام قد نجفی از قلیان و مخالفت وی با منع کشیدن قلیان توسط خانم ها نکته جنجال

برانگیزدیگری است که آقای نجفی در ادامه سخنانش مطرح کرد.

زمانی که رئیس میراث فرهنگی مخالفت خود را درمورد محدودیت کشیدن

قلیان توسط خانم‌ها اعلام میکند و می گوید که "حالا بنده با همسرم یا دخترم رفتیم

قلیان بکشیم؛ دو پک هم آنها بزنند چه مشکلی دارد؟" دیگر حرفی برای گفتن

باقی نمی گذارند. مسئول کشور که اینچنین درفشانی کنند دیگر چه انتطاری از عوام

الناس؟!

با این روندی که برخی مسئولان در پیش گرفته اند دیری نمیرسد که مواردی

همچون قلیان و سیگار که امروز معضل جامعه اند فردا با تشویق مسئولان در جامعه

ترویج شوند.

آقای نجفی بهتر بود قبل از سخنرانی هایشان سری به برخی اماکن تفریحی

می زدند و آزادی قلیان را از نزدیک مشاهده می کردند.

متأسفانه کشیدن قلیان در جامعه ما رواج زیادی دارد و نیازی به تشویق مسئولان نیست.

نجفی در ادامه بیان کرد: چقدر امکان نفس کشیدن برای مردم گذاشتیم؟

 آیا با آزادی قلیان مردم راحت تر نفس می کشند و راحتی مردم در

کشیدن دو پوک قلیان است؟!!

 با صحبت های میراث دار فرهنگ کشور و آزادی قلیان بدون محدودیت سنی

زین پس به جای اینکه نوجوانان را در امکان فرهنگی ببینید باید سراغشان را در قهوه

خانه ها بگیرید.

امروز قلیان را آزاد می کنید و فردا که با مشکلات این آزادی مواجه

شدید سراغ  چه کنم ها می روید.

نجفی در قسمت دیگری از سخنانش اظهار کرد که اگر قلیان را محدود کنیم

ممکن است مردم حریص شوند و همراه قلیان چیزهای دیگری وارد فضای خانه شود.

حال به این سوال باید پاسخ داد که خیلی ازمنکرات ومسکرات است که افراد

نسبت به آن نهی شده اند، آیا صرف اینکه فرد ممکن است حریص شود، باید جلوی

منع آن گرفته شود و آزاد گذاشته شود؟

  مسئولان بهتراست مراقب گفته هایشان باشند و عواقب این گفته ها را در نظر بگیرند.


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٢/۸/۱ توسط ساره آزاد
تمامی حقوق مطالب برای یاقوت سرخ محفوظ می باشد