چادرسفیدش را که سرش کرد از پدر و مادر خداحافظی کرد. شاید زمانی که پا از حیاط

بیرون میگذاشت می دانست که دیگر برنمی گردد.شایدمیدانست

این رفتن را برگشتنی در کار نیست که آنطور به پدر ومادرش خیره

شده بود. شاید می دانست به کجا می رود و میدانست چندی

بعد قرار است الگوی برادرش اسدالله شود.شاید می دانست .

نمی دانم. خدا می داند.

دخترک 14 ساله رفت تا در تشییع جنازه مرحوم کافی

شرکت کند.شعار " مرگ بر شاه طنین انداز خیابان های مشهد

بود که صدای تیراندازی مزدوران رژیم شاه مردم را پراکنده کرد.

ناهید خودش را مقابل سربازها دید. و اما بعد... تیری که قلب

ناهید را نشانه گرفت و اورانقش بر زمین کرد.

 سر بند سیاهی که پدر به پیشانی دختر بسته بود در هوا رقصید و بر روی چادر سفید

خونیش افتاد.

ناهید آسمانی شد اما دیگران ندانستند و نخواهند دانست اعلامیه هایی که ناهید به

زائران مسافرخانه محل زندگی شان می داد چه زمان و چگونه به دست او می رسید.

ناهید اسدی فرزند شکراله متولد 1343 در شهربجنورد متولد شد و در مرداد ماه سال 57

بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسید. 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/۱۱/٢٦ توسط ساره آزاد
  • تبادل اطلاعات | پرشین بلاگ