" اللهم الرزقنا شهادة فی سبیل ا... " ذکر همیشگی لبان هاجر بود . نمی خواست به

مرگ طبیعی بمیرد.

چه دلی  داشت هاجر ، زمانی که فرزندانش اکبر و صادق را راهی

جبهه های حق علیه باطل کرد.

چه صبری داشت هاجر ، آنگاه که سر بریده فرزندش  را دید و زینب وار

بر گلوی بریده او بوسه زد و گفت : السلام علیک یا ابا عبدالله ...

.راست می گفت مگر فرزندان او عزیزتر از علی اصغر امام حسین (ع)

بودند ؟ اما به راستی چه کسی می تواند به این راحتی از فرزندانش

دل بکند . کدام مادر می تواند عزیزانش را مقابل چشمانش پرپرببیند و صبر پیشه کند.

اما هاجر صبور بود چون می دانست فرزندانش را به کجا می فرستد . او دانست

فرزندانش سعادتمند شده اند برای همین صبر پیشه کرد وگرنه چه کسی می داند در دل

هاجر چه گذشت و آن گاه که دومین شهیدش را آوردند هزاران بار پروردگارش را شکر کرد.

حال هاجر به دنبال آرزوی خود می رود . این بار قرعه به نام او افتاده. می رود تا به اکبر و

صادق بپیوندد. آرام و صبور می رود . به سرزمین وحی می رود. گویا می خواهد در این

سرزمین ملکوتی به دیدار حق لبیک بگوید .

هاجر حائری عراقی فرزند سید عبدالعلی در سال 1321 در مشهد دیده به جهان گشود و

در سال 66 در سن 45 سالگی در مکه معظمه در مراسم برائت از مشرکین بر اثر ضربات

باتوم به درجه رفیع شهادت نائل گشت .روحش شاد و یادش گرامی باد .    


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/۱۱/٢۳ توسط ساره آزاد
  • تبادل اطلاعات | پرشین بلاگ