عطش عشق

در سال های دفاع مقدس به تعبیر امام  خمینی ( ره )  سنگرها به مسجد تبدیل شد.  

چهار عامل عبادت ، همت ، ولایت و شهادت در پیروزی دفاع  مقدس نقش مهمی

داشته اند.

شهید احمد رضا احدی ، دانشجوی رتبه ی اول پزشکی در یادداشت های خود

می نویسد:

اگر چشم هایم را در " قصر شیرین " از کاسه بدر آورید ، اگر سرم را در " کردستان " از

تنم جدا کنید ، اگر دست هایم را در " کرخه " و اگر پاهایم را در "خرمشهر "تکه تکه کنید

آن چشم هایم در " قصر شیرین " ، سر بریده ام در آن کوهستانهای بلند، قطعات

انگشتانم و دست هایم در " کرخه " و پاهایم در این شهر خونین فریاد می زنند و دعا

می کنند که :  خدایا امام را قائم دار.

حماسه ی زنان در خرمشهر

مسئول یکی از گروه  های رزمنده در خرمشهر از حماسه ی زنان می گوید : 

در  جریان خرمشهر ، تعدادی از خواهران ، واقعاً رشادتشان از خیلی از مردها بیشتر بود.

خواهر (شهناز حاجی شاه ) که چند روزی مهمان گروه ما بود از نظر اخلاق ، شجاعت و

ایثار و تقوا  الگو بود . مردانه می جنگید . با وجود شدت درگیری ها  ، کسی تار مویی از

ایشان ندید وکلامی به جز سلام نشنید . وقتی برای استراحت به عقب برمی گشتیم

او به سرعت مشغول آماده کردن غذا می شد.

فهم فهیمه :

"فهیمه  بابائیان پور " دختر 17 ساله ای است که همراه " غلامرضا صادق زاده " در 16

فروردین سال 1361 به زیارت امام می شتابند تا خطبه ی عقد آنان را جاری نمایند.

هنگامی که حضرت امام از فهیمه برای جاری ساختن صیغه ی عقد درخواست وکالت

کردند او به امام عرض کرد : " به شرط دعای شما برای شهادت هردوی ما در این دنیا

و قبول شفاعت ما در آخرت "

پس از این مراسم ساده و زیبا که تنها خریدش دو عدد حلقه ی نقره بود و به سفارش

آنها عبارت " تنها ره سعادت ، ایمان ، جهاد ، شهادت " بر آن حک شده بود راهی 

بهشت زهرا برای تجدید میثاق با شهیدان شدند.

غلامرضا که دانشجوی دانشگاه صنعتی شریف بود به سوی جبهه رهسپار شد و فهیمه

به سفارش همسرش به جمکران رفت تا برای توفیق شهادت او دعاکند.

پس از آنکه غلامرضا در 6 تیر ماه 1361 در خرمشهر به شهادت رسید و بدن مطهر او را به

تهران منتقل کردند ، فهیمه لباس سفیدی بر تن کرد و دسته گل روز ازدواجش را در

دست  گرفت و با صلابتی تمام در تشییع جنازه فریاد برآورد : ای همسر شهیدم ،

شهادتت مبارک- ای همسر شهیدم راهت ادامه دارد. و تأکید می کرد : این ختم نیست،

که آغاز است ، آغاز راهی که همسرم آن را پیمود. الهی رضا برضائک ، تسلیماً لامرک

آری خوشا به حال آنان که با شهادت رفتند! خوشا به حال آنان که در این قافله ی نور ،

جان و سرباختند! و خوشا به حال آنهایی که این گوهر ها را در دامن خود پروراندند.

آنچه ما گفتیم از دریا نمی  است               خاطرات این شهیدان عالمی است

/ 1 نظر / 8 بازدید
سواری

مطلب بسیار زیبا ومعنوی نوشته اید موفق باشی [گل][گل][گل](پاییزغریب)